عماد الدين حسن بن علي الطبري
42
كامل بهائى ( فارسي )
صفات ذاتى متغير نشود . و نيز دلائل عقليه مانع تجسم است و همچنين سمع : لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ( شورى 9 ) و آية استوى به معنى استولى است . مصنف اين كتاب الحسن بن على الطبرى گويد در سنه سبعين و ستمائة « 760 » در شهر يزدجرد حاضر شدم عامهء آن شهر را يافتم كه در حق خداى تعالى چيزها مىگفتند كه بازگفتن آن لائق نيست برخاستم و پيش مفتى و مقتداى آن شهر رفتم كه منسوب بود به زهد و ورع و علم ، و قضاى آن ولايت به دو متعلق بود ، و گفتم شما كه مقتداى اين ملكايد و مشار إليه خاص و عام بايستى كه عامه را نگذاشتى كه اين محالات به حق تعالى نسبت كنند . چون اين حكايت بشنيد بخنديد و گفت اى فلان اگر من از ايشان بدتر باشم و زيادهتر از آن گويم كه ايشان مىگويند چگونه باشد . قريب يك ماه ميان من و وى درين باب هر روز چند نوبت مباحثه رفتى و حال من با وى چنان بود كه حال نوح با قوم خويش : فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً ( نوح 5 ) ، پس زياده نكرد خداوند من ايشان را مگر فرار و دورى از من ، و دوستى از من در آن ديار با بزرگى بحثى در اين باب مىكرد جواب داد كه ، شايد كه ترا سروريش باشد و خداى را نباشد . روزى در مسجد جامع حاضر شدم شنيدم كه واعظى منقبت معاويه مىگفت به آخر كلام گفت حق تعالى بفرمايد كه فرداى قيامت از براى معاويه تختى بنهند بالاى عرش به چند مساحت و حق تعالى در زير آن تخت بنشيند « فاعتبروا يا اولى الابصار » پس عبرت گيريد اى صاحبان بصيرت . فصل دوم اكثر اهل سنت اثبات معانى كنند « 1 » چنانچه گويند حق تعالى عالم است به علم قادر است به قدرت ، حى است به حيات . الجواب عنه ، شيعه گويند كه حق تعالى را صفات ذاتى است ، و وى قادر بذات خويش و قدرت و علم و حيات و وجود را صفات ذاتى گويند ، و باقى صفات چون مريدى و
--> ( 1 ) - اشاعره قائل به معانى هستند و مراد به معانى اين است كه خدا معانى و صفاتى دارد كه زائد بر ذات اوست يعنى ذات خدا يك چيز است و آن معنا و صفت چيز ديگر